Mein wirkliches Leben

زندگی واقعی من

زندگی واقعی من

فکر کن سرشب خوابیده باشی بعد 4 صبح هوشیار ترین آدم روی زمین باشی خدایی حیف نیس الان نزنی به جاده؟
یه ماشینم ندارم پسرم نیستم پاشم برم تو جاده برای خودم.

اصلا نمیتونستم روی درس تمرکز کنم دلم تنوع میخواست! 

پاشدم پنجره رو باز کردم یکم هوا بیاد تو اتاق حالم خوب شه ولی تاثیری نداشت! 

حوصله اینکه برم یکم قدم بزنم آروم بگیرم هم نداشتم! 

به دور و برم نگاه کردم دیدم خیلیییی وقته دکور اتاق عوض نشده و خیلی یه ورش شلوغ و یه ورش بی روح بود ! 

ساعت نزدیکای 4 بود به مامان گفتم میای کمک اونم که پایه.

توی یه ربع هم اتاق رو تمیز کردم هم دکورش رو تغییر دادم و

الان نشستم پشت میزم و دارم از منظره باغ لذت میبرم.

خدایی این چیدمان عالی شد دلمم نمیاد دیگه میزم رو دور بندازم جون میده برای اینکه برم از کتاب هام یکی رو بردارم بیام پنجره رو باز بذارم پشت میز بشینم و هم از هوا لذت ببرم هم منظره هم کتاب دلبندم :) 

اولا در مورد عنوان باید بگم امیدوارم ببینم اون آسانی رو ! 

دوما همچنان نیاز به دوپینگ دارم! 

به شدت سطح انرژیم افت کرده 

فقطم یه چیز میتونه حالمو خوب کنه که هی با خودم میگم عجله نکن عجله کار شیطونه! 

اصلا این چیزا خرافاته یا نه؟ چمیدونم فقط دلم میخواد این خزعبلات رو از مغزم بریزم بیرون ! 

توی زندگیت اگه میخوای چیز های خوب رو جذب کنی باید براشون جا مهیا کنی با حذف کردن به درد نخور ها و منفی ها!

خوش حالم توی این سن (23) فهمیدم از زندگی چی میخوام خیلی سخته 30 سالت شه و بفهمی به هیچی نرسیدی نه یه چیزی که دلتو خوش کنه نه اون زندگی دلخواهت! 

به طور کامل وابستگی مالیم به خواهر رو قطع کردم و بابا هم خیلی وقته منو از جیب خودش جدا کرده! 

تا وقتی کار پیدا کنم میتونم با چندرغاز پس اندازم سر کنم بچه کم خرجی هستم خداروشکر و دیگه نمیذارم کسی خرجمو بده فوقش کمتر خوردن و کمتر پوشیدن و مراقبت از وسایله تا بیشتر عمر کنن! والا اگه مردم از بی پولی هم که چه بهتر! 

انقدر دلم میخواد توی زندگی سرم با علاقه مندی هام با سختی های زندگی جدی و برنامه هام شلوغ بشه که جا نداشته باشم به تنهاییم فکر کنم! یه جورایی بهتره بگم برای شاد بودن به کسی احتیاج ندارم فقط به یه تخصص نیاز دارم!

وی تسلیم شده و اینستاگرام نصب کرد ! 

چقدررررررر بدم میاد ازش! 

قطعا هاید میکنم جز اپ های گوشیم نبینمش ! 

امروز با همون دوستم که جوابامونو سر امتحان چک میکردیم ( بی ادبا بهش میگن تقلب) تو مسیر برگشت به خونه تو مترو صحبت میکردیم از ادامه تحصیل و ارشد بعد به این نتیجه رسیدیم سال های اول دانشگاه واقعا با یه درسای پایه ای و کسل کننده شروع شد و یکم که نه خیلی افسردمون کرد اما حالا توی این دوترم آخر درس ها انقدر جذاب و کاربردی شده که خودمون انگیزه گرفتیم و هرکسی راهشو پیدا کرد برای بعد از دانشگاه یه سری ها عاشق شدن یه سری ها قیدشو زدن یه سری هام هنوز دودلن ! 

حقیقتش اینه من روزی که این رشته رو انتخاب کردم نمیشناختمش و دقیقا 1 هفته توی اینترنت داشتم تحقیق میکردم و دیدم آینده نسبتا روشنی داره و جز علومی هست که همیشه در هر زمان و شرایطی بهش نیازه و نه تنها از رونق نمیوفته بلکه راه پیش رفت براش مهیا هست تا آخر دنیا و باید براش جنگید و تلاش کرد با وجودی که سراسری روانشناسی قبول شدم اما بیوشیمیِ عزیزم رو که در دانشگاه های آزاد مقطع کارشناسی تدریس میشه ( و به تازگی هم از مقطع کارشناسی حذف شد به علت سنگینی دروسش برای این مقطع تحصیلی) رو انتخاب کردم پای سختی هاشم وایستادم عین شیر و حقیقتا عاشقش شدم ؛ مرسی دکتر احمدی دکتر و استاد عزیزم که چهره واقعی آینده ای که میتونیم بهش برسیم رو بهمون نشون دادی جز افتخاراتمه که شاگردت بودم و همینطور دکتر محمدی که واقعا استادِ بیوشیمی هستند.  

حقیقتا درونم به یه آرامشی رسید وقتی خودم به این انگیزه ادامه تحصیل رسیدم که به خواست خودم اینو برای باقی مسیر هم انتخاب کردم.

از خستگی رد دادم 

یه لیوان آب خوردم فکر کنم از کم آبی سردرد گرفتم 

تو تاریکی دراز کشیدم آهنگ دانلود میکنم بلکه بیهوش شم

یه اسم دختر پیدا کردم انقدر ناااازه که چی بگم معنی قشنگی هم داره اینم نگه میدارم برای یکی از دخترهام 

خواهر داره وارد بحران 30 سالگیش میشه خدایی نمیدونم اینو دیگه کجای دلم بذارم ؛ از طرفی هم نوجوونی پسرا گندترین و مزخرف ترین دوران زندگیشونه و داداش در این دوره به سر میبره ! من بدبختم طبق معمول باید حواسم به قبل و بعد خودم باشه فقط یه سوال این وسط کی حواسش به من هست؟!

عاشق قالب وبلاگم شدم ترکیبی از دو رنگ مورد علاقمه 

خیلی وقته که اینستاگرام ندارم از وقتی که دیگه هیچ استفاده مفیدی ازش نداشتم پاکش کردم فضاش پوچ شد هیچکس چیزی که واقعا بود رو نشون نمیداد یه مشت دروغ و سانسور! 

نه فقط اینستاگرام بقیه برنامه هایی که دیگه برام مفید نبودن رو پاک کردم و من که عاشق تکنولوژی و سرچ و برنامه های کاربردیِ مفید بودم به طور کلی ازش فاصله گرفتم نمیدونم چرا یهو ازش زده شدم شایدم چون عمق همشون رو دیدم و جز پوچی چیزی نبود ولشون کردم! 

حالا هم اگر خدای نکرده روزی تصمیم بگیرم برگردم به دنیای شبکه های اجتماعی اول به خودم نگاه میکنم ببینم فرهنگ و روش درست استفاده ازشون رو یاد گرفتم یا نه که بتونم درست ازشون استفاده کنم؛ حالا چرا اینارو گفتم چون که خواهر گفت بیا اینستا بساز و من نشستم بهش فکر کردم تا هیجانی تصمیم نگیرم و ببینم اگه برگردم چه سودی و چه ضرری خواهد داشت میارزه اصلا یا نه.

من قبلا وقتی اتفاقی از کسی دلخور میشدم یا کسی اذیتم میکرد فکر میکردم خودم مقصرم و کلی غصه میخوردم و اونی که ناراحتم میکرد به هیچ جاش نبود! 
از اسفند 96 شد که دیگه گفتم گور بائوک ( گور بابای) همشون و هرکی اذیتم کرد به بی رحمانه ترین حالت ممکن حذفش میکنم حتی اجازه نمیدم کوچکترین آسیبی بهم بزنه و ناراحتی برام پیش بیاره ! تا الان موفق بودم و یه جورایی این اخلاق بهم کمک کرد! 
درسته خیلی خشنِ و اینکه چی به سر طرف میاد خدا میدونه ولی ته تهش عقله که تصمیم میگیره با چشمای باز ! 
فقط یه چیزایی باید به این اخلاق اضافه کنم :
1. زود جوش نیارم و کبریت نکشم به سرتاپای طرف مقابلی که میخواد خواسته یا ناخواسته ناراحتم کنه و یکمم به حرفاش گوش بدم .
2. یاد بگیر بی هیچ حرفی بری و آدم هارو تو برزخشون بذاری دقیقا بی هیچ حرف برای همیشه حذفشون کن انگار که از اول نبودن ! 
و تمام .

بابا نشسته داره از شیطنت های جوونیش میگه !

الان یه چیزی گفت برای اولین بار ازش میشنوم میگه توی زندگیم هرکاری کردم جز عاشق شدن! میگه هیچوقت عشق رو تجربه نکردم! 

میگه که عشق یه نعمته توی زندگی و به ما میگه با عشق ازدواج کنید. 

میگه هستن کسایی که باهم 40 سال زندگی کردن و یه بار به هم نه نگفتن باهم قهر نکردن این عشقه اینکه پشتشو خالی نکنی براش احترام قائل شی اینجوری هیچوقت دلت پیر نمیشه عشق توی زندگی خیلی مهمه ثروت و قیافه برای هیچکس نمونده و بعد اینم نمیمونه اخلاق مهمه؛ قبل ازدواج چشماتونو باز کنید و بعد ازدواج روی بعضی چیزاها چشماتونو ببندید.

الآنم میگه که با من دوست باشید هرموردی پیش اومد به من بگید رو من حساب کنید من و خواهر مونده بودیم از خجالت هیچی نگیم یا بگیم بابا دمت گرم منم شیطنتم گل کرد گفتم بابا باهات رو باشیم دیگه گفت آره عزیزم من هواتونو دارم هرچی خواستید بگید الآن منو خواهر نشستیم فکر کردیم دیدیم موردی نداریم بهش بگیم بابا یهو برگشت گفت واقعا شما چرا انقدر بی بخارید یعنی هیچ موردی ندارید؟! آخ خدا مردیم از خنده ما انتظار این حجم از اوپن مایند شدن یهویی بابا رو نداشتیم. 

خواهر میگه تا سری بعدی مورد جور کن آبرومون رفت بهمون گفت بی بخارید .

جالب تر این بود که بابا اوکی داده مامان میگه بیخود، اصلا هماهنگ بودن این دوتا منو کشته ! 

اگه نژاد و خون رو هم میشد مثل دین عوض کرد و هرکی خودش به شناخت برسه و انتخابش کنه من قطعا کُرد بودن رو انتخاب میکردم! 

از بس آدم های باحال، با جسارت، دل گنده، چشمشون سیر و دلشون پاکه و از همه مهم تر اینکه تفکیک جنسیتی اصلا براشون معنی نداره و تازه شیر زن های زیادی دارن! 

منتفرم از جو خونه از این اخلاق ترک ها که پسر دوستن حالا مثلا چه عنتری خواهد شد اون غول نر! 

توی پدر توی مادر منِ دخترم که در خونم به روت بازه همیشه موقع مریضی پسر و عروست نمیاد دستتو بگیره اون روز ولت میکنم ببینم نر غولت چه گلی به سرت خواهد زد! 

حررررصی هستم به شدت دیگه هیچ حرفی رو تو دلم نگه نمیدارم ته تهش قطع کردن ارتباطات ظاهری با خونه ست دیگه که من بسیار مایلم علنی قطع شه و آزاد شم از منت محبتی که هیچوقت ندیدم توی این 23 سال! 

آخ امروز صبح سبک شدم و همیشه خودمو سبک خواهم کرد گور بابای هرکی میخواد اذیتم کنه دیگه بسمه این زندگی رو من انتخاب نکردم پس دیگه بسمه هرچی زوری تحمل کردم! 

امروز صبح مشخصا و شدیدا بابا رو به رگبار انتقاد در قالب بگو بخند بستم و به خواهر چقولیش کردم! 

اصلا نمیفهمم چطور ممکنه یه پدر از درس خوندن بچه اش ناراحت شه از اینکه بچه اش یه لباس نو و مرتب میپوشه از حرص میخواد سکته کنه از اینکه بچه دلش یه چیزی میخواد اونقدر پشت گوش میندازه تا بچه بگه نخواستیم بابا نمیر از حرص! 

و به چه گناهی ؟ چون پسر نیستم؟ چون تو روی من میگی اگه پسر بودم دیگه اون غول نر به دنیا نمیومد؟ واقعا دست من بود؟ به والله اگه دست من بود تو و امثال تورو جوری از بین میبردم که برای بقیه عبرت بشید!